مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

238

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

و در اين مقام به شرحى و بسطى محتاجيم ؛ تا مقصود سخن شيخ دريابيم : بدان ! ايّدك اللّه تعالى كه : به قاعدهء اين طايفه محقّقين از موحّدين [ كه شيخ - قدّس سرّه - به ايشان مقتدى است . و ديگران را مقتدى اين است ] كه : وجوب و امكان و امتناع اين هر سه نسبت‌اند در سه حضرت و سه مرتبه ؛ كه معقوله‌اند في نفسها ؛ و باقيه‌اند على حالها ؛ و نه موجودند ؛ و نه معدوم ؛ بخلاف ديگر حقايق معقوله ، كه : ايشان متّصف‌اند : امّا بالوجود . و امّا بالعدم . و حق - عزّ شأنه - اين حضرات سه‌گانهء مذكوره را صفتى گردانيد شامله مر جميع حقايق را . امّا وجوب صفتى شد شامله مر ذات متعاليهء حق - عزّ اسمه - و مر ممكناتى كه موجود گشتند ؛ ليكن بتفاوت . و وجوبى كه صفت ذات حق شده ، بذاته است « 192 » ؛ تا او را « واجب الوجود بالذّات » گويند . و وجوبى كه صفت ممكنات موجوده شد ، بغيره است ؛ تا او را « واجب الوجود بالغير » گويند . امّا امكان : صفتى است شامله ، مر جميع ممكنات را . و امتناع صفتى است شامله مر جميع ممتنعات را . و اين حضرات سه‌گانه را « خزاين مفاتيح الغيب حق » مىخوانند . امّا حضرت امكان : خزينه‌اى است كه هر چه در او است از اعيان ثابته ، طلب آن مىكند از حق ؛ كه : « مرا بيرون فرست از وجود علمى به وجود عينى خارجى ؛ كه محلّ ولايت و تصرّف اسماء حسناى تو است . » و آن متقاضيان را « ممكن الوجود » نام است . امّا حضرت امتناع : خزينه‌اى است كه هر چه در اوست از اعيان ثابته ؛ طلب مىكند از حق تعالى ، كه : « مرا در غيب ذات خود ، يا در غيب علم خود ، باقى دار ؛ و مرا به وجود خارجى ، موجود مگردان . » و هيچ يكى از اسم ظاهر حق را بر اين اعيان ، هيچ سلطنت و ولايت نيست . و آن خواهندگان از حق كه

--> ( 192 ) - ن : شده ، ابديه است ( ت ) .